تبليغاتX
یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم ....... گر چه در خود شکسته ایم صدایی نکنیم ....... یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد ........ طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم ::. کـ لــ بــ ـه عـــ شــ ق .::

کـ لــ بــ ـه عـــ شــ ق

 

: درباره وبلاگ

 

یه بی نام و نشون که
مطالبش رو تقديم می كنه به كسانى كه هنوز تكه‌اى از آسمان در دستانشون ، جرعه‌اى آب در چشمانشون ، و تجسمي زيبا از خاطره‌ى گلهاى سرخ در معبر ارغوانى دلهاشون به يادگار مونده

(اگر اسپیکرتون خاموشه روشن کنید آهنگ وب رو هم گوش کنید )
بهترین حالت نمایش وبلاگ با FireFox

◄◄◄◄ در صورت استفاده از مطالب لطفا ! منبع رو ذکر کنید ►►►►


 

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيک
 

 

: نوشته های پیشین

 

بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
بهمن 1389
دی 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
اردیبهشت 1385

 

: پیوندها

 

دفتر شعر من
از لج تو ...
بی ستاره
دنیای پاک عاشقی
مامان نیلوفر منتظر
هیچ کس مثل من تنها نیست
دل مهربون من
نجیب زاده (پسرک تنها)
دوستانه
سارا همیشه ساراست
باران عشق
شقایق ( ir2-music )
آغوش شب
خاطره
!!×بهونه ای برای نوشتن×!!
فاطیما 72
نقطه ته خط ...
شبهای تنهایی
در مسیر عشق
دلگرفت های من ...
تنهایی های من
سکوت من سرود است
i worship u
ستاره سرخ
دخترانه
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
چشمهای بارونی
پاتوق عشق
GUITAR GIRL
ستاره آسمونی
ساحل آرزوها
مثبت اندیشان
دست نوشته های تنهایی من تنها
من و دنیای کوچیکم
با هم ولی تنها
همیشه بهار
ღ Just Death ღ
ماه من
Everything
کوچه های تنهایی
نم نم
همینجوری
یه شاعر بارونی
خاطرات نم کشیده
یک عاشقانه آرام
کلبه شعر
 

: موسیقی

 
 

 

 
 

لطفا نظر خصوصی نگذارید توی نظرهاتونم یه ردپایی بذارید تا بتونم پیداتون کنم

آرزومند آرزوهاتون

رهگذر بی نام و نشون .....



| +| نوشته شده در  دوشنبه 10 بهمن1390 توسط رهگذر بی نام و نشون   |  ارسال به دوستان
 
به نام خدای احساس

می خوام زندگی رو وقف لحظه های با تو بودن کنم

 وقف انتظار و با خیالت به سر بردن

بغض سنگین خاطرها رو از نزدیک لمس می کنم

اندازه یه دنیا حرف توی دلم واسه گفتن  هست ، ولی نمیدونم چطور میشه به زبون آورد


  

 

چقدر قشنگه روز وشب رو با خاطره های تو گذروندن و توی گذشته ها سیر کردن

ولی باور کن راحت نیست

سخته همش با یادت به سر بردن و قدم زدن با خیالت توی کوچه پس کوچه های خاطرات

دقیقه ها واسم سنگین میگذره

جات خیلی خالیه و نبودنت آزارم میده

چیکار میشه کرد

 دلخوشیم شده همین نوشته ها ....

فقط من موندم و چهار تا هم صحبت

یه گوشه نشستیم و دلتنگ توئیم

من ، عشق ، خدا و ... عقربه های ساعت

 

 

قلبم رو از اسم تو پر میکنم

           بغض هام رو هم میدم به ابرها

                               وقتی که بارون بباره آواز قلبم شنیدنیه .....



| +| نوشته شده در  یکشنبه 11 دی1390 توسط رهگذر بی نام و نشون  |   |  ارسال به دوستان
 
به نام خدايي كه دور نيست ...

خیلی وقتها مـی خـــوام بنــــــویسـم

اما نمی دونم از چی

 از خـــــودم ، از دلم

یا از حسی که نسبت به تو دارم

یه دنیا حرف نگفتنی دارم ، یه دنیا عشق و دلتنگی

درد دلم توی این صفحه جا نمیشه

حرف واسه گفتن زیاد دارم  ولی ...

نمی تونم

نمی تونم توی این کلبه خرابه همه چیز رو بنویسم چون میدونم چارچوب این کلبه توان نگه

 داشتن غمهامو نداره

خراب میشه و می مونم زیر آوارش ...

آخرش یه روز خفه می شم

 انقدر که این درد دلهارو نجویده قورت میدم و توی دلم نگه می دارم



وقتی نیستی دلم داغونه واسه دیدنت

ولی وقتی می بینمت دست و پام از کار می افته

توان راه رفتن ندارم که خودمو ازت قایم کنم تا منو نبینی

چیکار کردی با من ؟!



توی چشمام تنهایی رو پنهون می کنم

                                    توی لبخندم ، غصه هامو 

                                                        توی دلمم ، دلتنگی هامو  ....



| +| نوشته شده در  شنبه 26 آذر1390 توسط رهگذر بی نام و نشون  |   |  ارسال به دوستان
 
بسم رب الحسین (ع)

میرم یه جای دور و خلوت میشینم روی یه بلندی

غرق میشم توی خاطراتم

خاطراتی که اندازه یه دفتر   n برگه

نسیم سردی به صورتم میزنه 

می پیچه لابه لای دفتر خاطراتم

ورق میخوره

یادم میاره روزای شیرین رو

 روزای پر از عشق و دوست داشتنم رو ....


 

نمی دونم چرا واژه هام خیس شده

 مثل هوای این روزا

با کوله باری از خاطرات 

                     توی کوچه پس کوچه های احساسم قدم میزنم

گم میشم توی خاطراتم

                تا شاید 

                     از لحظه های دلتنگی و بی قراری گذر کنم ....



بازم محرم اومد و اشک هاش برای حسین (ع) 

بازم محرم اومد و ناله هاش برای زینب (س)

بازم محرم اومد و دلتنگی هاش برای رقیه (س)

بازم محرم اومد و دل شکستگی هاش برای عباس (ع)

دهه اول محرم که می شه بغض عجیبی روی سینه ام سنگینی می کنه

خدارو شکر که می تونم امسال هم نوکریشون رو کنم

هرجا سیم دلتون وصل شد 

یادتون باشه

این رهگذر بی نام ونشون محتاج دعاتونه .....





| +| نوشته شده در  چهارشنبه 2 آذر1390 توسط رهگذر بی نام و نشون  |   |  ارسال به دوستان
 
به نام خدایی که در همین نزدیکیست ...

خیلی وقت ها میخوام بنویسم

اما نمیدونم از چی !

از دلم

یا از تو ...

حافظه ام همه چیز و همه کس رو می تونه فراموش کنه

 جز تو و خاطراتت ...



آخ که این روزا عجیب دلتنگم و دلم گرفته

مثل هوای این روزا گرفته و هوای باریدن داره 

میرم یه جای خلوت جایی که همه شهرو ببینم

 از ماشین پیاده می شم ، میرم  زیر بارون تا جسمم با روحم یکی بشه

 خیسه خیس

کسی نیست ، سوت و کور .... کسی هم بیاد نمی فهمه اشک سرتا پامو خیس کرد یا بارون !

 با بارون همراه و هم نوا می شم ، بارون هم کم میاره !  

حالم از پرسیدن گذشته

طاقتم روزه به روز کمتر میشه

خاطراتم رو ورق می زنم تا گوشه ایی از دلتنگیم  کم بشه ،  ولی نمی شه

بی تاب شدم

                                 بی تاب دیدنت ...



این روزا بی سایه ،  تنهایی خودم رو قدم می زنم

دست دلتنگی هامو محکم نگه میدارم

تا تنها دلخوشی این روزای دلتنگیم همین گلایه های عاشقونم باشه 

چشم بچرخون

          پشت سرت رو نگاه کن

                                   منو می بینی ؟!

                                                         من همون اطرافم ....



     بدون تو

                               دلم باهام نمی سازه ......


| +| نوشته شده در  یکشنبه 15 آبان1390 توسط رهگذر بی نام و نشون  |   |  ارسال به دوستان
 
به نام خالق یکتا

سلام

باز من ....

همون بی نامو نشون با دل نوشته ها و دل تنگی های همیشگیش

چند روزه میخوام آپ کنم ولی نمی دونستم چطوری حرف دلمو بزنم ....

 

 

اون شب حس عجیبی داشتم

حسی که کل وجودم روگرفته بود

حسی که مثل پیچک به تن احساسم پیچیده بود

به شوق دیدنت چشمامو باز نگه داشتمو ازخوشحالی تا صبح بیدار موندم

چقدر دقیقه ها برام سنگین می گذشت ...

سکوت اون شب آروم و قرارو ازم گرفته  بود ...

داشتم دیونه می شدم  ، دلم مثل پرنده ای خودشو به دیوارهای تنم می کوبید

برای دیدنت چشمهام داشت تمنا می کرد، پر از خواهش بود ، پر از التماس

 جز وعده دادن بهشون نمی تونستم کاری بکنم .....

صبر کنید چشمای من صبر کنید صبح بشه الان توی خوابه نازشه

همش ساعت رو نگاه میکردم ، چقدر سخت بهم گذشت

رسید

رسید اون ساعتی که دلم لک زده بود واسش

دیدن تو ..... شنیدن صدات .......

وقتی داشتی میومدی به سمتم دست و پام شل شد

حس میکردم ضربان قلبم 100 برابر حالت عادی داره می زنه  قلبم داشت میومد توی دهنم 


 وقتی صداتو شنیدم که سلام دادی اشک تو چشام جمع شد واسه همین عینکم رو برنداشتم 

وای که چقدر دلم هوای این صدا رو داشت ......


  

 

بعد از اون روز به فکر ادا کردن نذرم افتادم

کدوم نذر ؟! رفتن به حرم سلطان عشق ، آقا علی بن موسی الرضا

نذر کرده بودم اگه از نزدیک دیدمتو صداتو شنیدم برم پابوسیش

رفتم هم نذرم رو ادا کرده باشم هم سلامتی تورو ازش بگیرم  ...

راستی .... دیدی باز یادت رفت !

دل خوش به این بودم که سالهای قبل دیرتر یادت می افته تولدم چه روزیه امسال که کلا یادت نموند !

امسال کادوم رو از امام رضا گرفتم

دیدن تو ..... آره دیدن تو واسه من بهترین هدیه ست

 چند روزی غم سنگینی توی دلم نشست

همش به خودم دلداری می دادم که سرش شلوغه یادش رفته

عیب نداره دل من ناراحت نشو ، دل وقف شکستنه ......



قاصدک شعر منو از بر کن

    برو اون گوشه باغ ، سمت اون نرگس مست

        بخون توی گوشش ، بگو باور کن ، یک نفر یاد تو رو ، لحظه ای از یاد نخواهد برد ....



| +| نوشته شده در  یکشنبه 24 مهر1390 توسط رهگذر بی نام و نشون  |   |  ارسال به دوستان
 
به نام آفریننده عشق ...

 سلام

آره منم ... بازم منه بی نام و نشون

بازم من و دلتنگی هام ، منو دل نوشته هام .....

ببخشید دیر به دیر آپ می کنم ، تا بیام دل تنگی هامو بزارم کنار هم تا یه چیزی واسه نوشتن داشته باشم عکس هم واسش طراحی کنم زمان می گذره بدون اینکه بفهمم چطور گذشت ...

دوست دارم هم عکس ها و هم نوشته هام پر از حرف باشه طوری که با خوندنش یه حس بی انتها به خواننده دست بده  

امیدوارم کوتاهی ها و بدی هام رو ببخشید .....


بهترین رویای من سلام

موندم از کدوم قسمت عشق می تونم فرار کنم

از تو که تمام دنیامی ؟ 

از تو که بی وجودت رویاها ناتمومه ؟

یا از خودم !

بگو چطوری می تونم بهت فکر نکنم ؟! وقتی که لحظه ایی خاطره ها تنهام نمی گذاره

آشنای آشنای من بگو چطور ؟

زیباترین و خوش بوترین گلهای باغ دلم رو برای تو دست چین می کنم

و تموم لحظه هامو با خیال تو رنگارنگ !

بیا و مهتاب شبهای تنهاییم باش

بیا تا با تو ، آره با تو به اوج خوشبختی برسم




ثانیه ها ...  

          دقیقه ها ...

                           ساعت ها می گذرن و من بازم منتظرم

می خوام زندگی رو وقف لحظه های با تو بودن کنم

 وقف با خیالت به سر بردن ....

دلتنگم

 دلتنگ 

این روزا فکر کردن بهت هم دیگه برام کافی نیست

فقط دوست دارم همش ببینمت

 فکر می کنی با خیالت به سر بردن آسونه ؟

             بیا ...

                        بیا که بدون تو دلم باهام نمی سازه .....




| +| نوشته شده در  چهارشنبه 16 شهریور1390 توسط رهگذر بی نام و نشون  |   |  ارسال به دوستان
 
به نام خدایی که از خاک دل رو آفرید


میخوام گم کنم دلتنگیمو ، خودمو به اون راه می زنم !

ولی ...

خودم گم میشم ! گم میشم توی کوچه پس کوچه های خیالی خودم که از اونا قراره بگذرمو به تو برسم

هر روز تمام دلتنگیمو

توی همین کوچه های خیالیم میگذرونم تا اثری از تو پیدا کنم

چقدر این کوچه ها طولانی هستن و پیچ در پیچ

مثل بازی می مونه ولی من میخوام تا ته بازی رو ادامه بدم

با این که می دونم سخته ، با اینکه همیشه طعم انتظار تلخه

ولی حاضرم این تلخی رو توی دلم نگه دارم تا اینکه باور کنم هرگز نمیای

تا تو نیای  

نه من پیدا میشم !

نه از دلتنگیم ذره ایی کم می شه .......

 


جز عشقت توی نگاهم  

                                  توی دلم

                                             توی قلبم هیچی جا نداره

                                                           اصلا وقتی تو دنیامی دلم کاری با دنیا نداره ..........




یه بار دیگه ماه رمضون با تمام مهربونی هاش مهمون دلهامون شده  

یک بار دیگر فصل ناتمام عاشقی از شونه آسمون به شونه های ما مهمونه

سفره افطار رو که می بینی ناخودآگاه دلت میگیره

به بالا نگاه میکنی همون جایی که منزلت بود و الان حسرتش رومیخوری

 بلند می شی ، دو رکعت نماز عشق چاره سازه

 تا بار امانتت رو بتونی تحمل کنی

 همون امانتی که حتی کوه و آسمون قبولش نکرد ...

نماز روزه هاتون قبول باشه

توی این ساعت های سرشار از معنویت بهترین هارو براتون آرزو می کنم

توی دعاهای سحر و افطارتون

یادتون باشه

این رهگذر بی نام ونشون محتاج دعاتونه



| +| نوشته شده در  سه شنبه 18 مرداد1390 توسط رهگذر بی نام و نشون  |   |  ارسال به دوستان